قصد درازنويسي ندارم جز اين كه گرفتار آمده ايم كاهش نرخ سود بانكي به روزگاري كه همه گويند به مصلحت نيست، از براي چه بود؟ قانون برنامه گفته است نرخ سود بانكي تك رقمي شود اما الزام ها و پيش نيازهايي هم نياز دارد، ندارد؟
باور دارم حلقه اصلي بسته سياستي بانك مركزي براي به نظم كشاندن سياست هاي پولي و هم آهنگي با سياست هاي اقتصادي نقض شد و شايد كه ديگر بندهاي اين بسته را توان به بند كشيد. راستي سكوت رئيس كل بانك مركزي را معني توان كرد در لحظاتي كه وزير كار و امور اجتماعي لبخندزنان خبر مي دهد نرخ سود بانكي به زودي از سوي رئيس جمهور اعلام مي شود و لحظاتي بعد منابع آگاه از نرخ هاي جديد خبر مي دهند. همان منابع آگاه كه آقاي رئيس كل گفته بود يعني شايعه! ساعتي بعد رئيس جمهور خبر را قطعي كرد تا بدانيد در عالم خبر منابع آگاه همه شايعه نباشد.
اقتصاد ايران بهار را كه فصل رويش است به آيش نشسته تا تابستان كه فصل داشت و برداشت است، فرارسد و هفته نخست تير ماه كه رئيس جمهور از طرح بزرگ اقتصادي رونمايي كند، اقتصاد ايران به نظاره نشسته است تا اين بار نه وزير مسكن كه رئيس جمهور شخصا بازار مسكن را سامان دهد، اقتصاد ايران به سرپرستي وزير اقتصاد و دارايي گردن نهاده و تا ٩٠ روز وزير نمي خواهد بلكه مديريت كلان اقتصاد استراحت ببيند، هيئت امناي حساب ذخيره ارزي را به گفته وزير كار و امور اجتماعي ٧ يا ٨ ماه پيش منحل كرده اند و افسار پاره شده آن را به دست دولتيان داده اند تا اقتصاد بداند حساب ها برقرار است.به انتظار نشسته ايم و مهم آن باشد كه وزير كار و امور اجتماعي از اقتصاد كلان، سياست هاي پولي، مناسبات نفتي از اين دست خبر دهد و ديگر دولتيان هرچه گويند را بايد ترديد داشت مگر آن كه آقاي جهرمي تاييد كند به اشاراتي از رئيس جمهور. مگر نه اين است كه مرد همه كاره اقتصاد ايران در غياب همه رفتگان و سكوت همه حاشيه نشينان وزير كار و امور اجتماعي است كه حضوري همه گير دارد. اميد دارم كه سال باقي را روزگار اقتصاد ايران خوش باشد. چنين باد.
هم از اين جهت باشد كه مصداق آورم روزمرگي پيشه كردن دو وزارتخانه اي را كه چون دو بال پرنده اي مانند از براي پروازما به افق آينده.
هر دو بي وزير چونان يتيماني كه دل به سرپرستي خوش داشته اند تا قانون حكم به پايان عمر ايشان دهد و وزير انتخاب شود.
اقتصاد مملكت ما را به گمان اگر نفت و صنعت و معدن نباشد، نباشد وچگونه است كه سكوت اختيار كرده ايم تا روزگار نفت و صنعت و معدن ها به چنين روزمرگي بگذرد ازبراي چيست كه نمي پرسيم ميلياردها دلار از براي صنعت نفت خويش مي خواهيم دست كم ١٥٠ ميليارد دلار تا نفر اول باشيم در منطقه خاورميانه وتحركي نداريم كه نداريم
فقط دل بستن به خط لوله صلحي كه خواستگاران آن سر جنگ با هم دارند كفايت مان مي كند نمي كند. مي خواهيم گاز به اروپا بريم. مبارك مان باد. اما با كدام ديپلماسي نفتي و اقتصادي كه به چشم كمتر آيد بي انصاف نبايد بود كه فشار دشمنان فزآينده است اما ضعف ما هم هست. نيست اعتراف كنيم كه رقابت سياسي در داخل خانه پسنديده است و در خارج از خانه سم مهلكي باشد.
از اين جهت سياست خارجي و ديپلماسي اقتصادي خويش را فراگير چنان كنيم كه توانمندان اهل بخير در مذاكرات ياري مان كنند.
در پرده سخن گويم كه آن چه داريم به راه دور نبريم كه بازگرداندن آن بسيار دشوار باشد به روزگاري كه نوعروسان و تازه دامادهايي از براي پسران و دختران ما پشت در مانده اند تا پدران اجازه فرمايند. به تجربه آموخته ايم گاه عموها و دايي ها مصلحت بهتر شناسند تا پدرها.
آيا تاريخ را به فراموشي سپرده ايم كه چون منفعت و مصلحت ايجاب كرد، سياست داخله را كرنش پايان يافت و فرمان دادند تا قوام السلطنه از بند رهايي يابد تا گره كار را با روس ها و انگليس ها باز گشايد
اين از نفت ها و روزمرگي انديشه ها در گذران امور بي وزير!
كوتاه تر در باب صنعت گويم كه دغدغه ها ملموس تر باشد. بزرگترين سرمايه گذاري خارجي در صنعت خودرو به كارشكني فرانسوي ها گرفتار آمده و نه وزيري است از براي پاسخ گفتن و نه سازمان گسترش و نوسازي را سوداي پيگيري باشد و نه دو خودروساز طرف قرارداد را خيال دل كندن و گويند: تحريم است ديگر! نه!برادران فقط اين نيست! نشاني به خطا ندهيد كه راه گم كرده ايد.صنعت ها را چون راهبرد نباشد و به هر آينه و روندي در صنعت و معدن به لحظه تصميم بگيريم، نتيجه همين باشد. كجاست سند راهبردي صنعت ها و بر كدام پايه مي گوييم معاونت خودرو ايجاد بايد گرددمشق ٩٠ روزه صدارت از براي سرپرست هاي صنعت و نفت به انتظار رضايت مجلسيان پسنديده به اندازه اي باشد كه در اين ايام خودي نشان بدهند و برنامه اي از براي اهل نظر انتشار دهند تا قضاوت به عقلانيت و درايت نزديك تر باشد.كه چنين تا به امروز نبوده است.
فردا كه وزير شوند ميدان صنعت و نفت را آزمايشگاه خود ساختن به يقين نشان از ضعف قوه ادراك و خطاي باصره باشد.
فضاي اقتصاد ايران در سال ٥٨، نه سياه بود و نه سفيد، بلكه خاكستري بود. حال با چنين پيش فرضي سال آينده چگونه خواهد بود؟ در سال ٥٨ رشد تورم تا پايان سال 13.1درصد، نرخ بيكاري ٢/١١ درصد و ته مانده پول نفت در حساب ذخيره ارزي ٢/٩ ميليارد دلار گزارش شده است اما بر اساس آمار و اطلاعات موجود رشد نقدينگي در حد 40 درصد، افزايش سطح عمومي قيمت ها در برخي كالاها و خدمات موثر در سبد خانوار تا 20 درصد، افزايش 60 درصدي قيمت زمين و مسكن در تهران، كم رونق بودن بورس و تقلا براي بهبود شاخص توام با عامل نقد شوندگي مطلوب و ... اين نتيجه را به همراه دارد كه سال ٥٨ خاكستري بود.
آينه اقتصاد ايران در سال ٦٨ با وجود خاكستر هاي به جا مانده از سال ٥٨ همچنان خاكستري خواهد ماند و زدودن اين خاكسترها كه برخي از آنها ريشه در تاريخ دارد و چون دمل چركين شده است، نسخه اي متفاوت و نه تسكين دهنده مي خواهد.
شكستن آينه، نقش ها را دگرگون نمي كند و تغيير بدون ريشه داروها بر مزمن شدن دردها و پيچيدگي درمان ها مي افزايد، پس نه آينه بشكنيم و نه داروها را بدون شناخت واقعي دردها تغيير دهيم و بر دردها نيفزاييم اگر درمان نمي شناسيم.
چشم انداز ما 20 ساله است و به اشتباه سخن نگوييم كه بايد 10 ساله باشد، نسخه واقعي ما ابلاغيه اصل ٤٤ است و به غلط نيندازيم كه به يك شب همه نسخه را مصرف كنيم تا درمان شويم. نوشتن نسخه اي به نام قانون، بدون آمادگي جسمي و روحي بيمار و محيط فرهنگي، قضايي، سياسي و اجتماعي، اعتبار نسخه اصلي را مخدوش مي سازد.
دستگاه قضا، نهاد اجرا و قدرت قانون و نظارت، سه دايه مهربان تر از مادر هستند كه براي كودكي چون اقتصاد ايران دل مي سوزانند و هركدام آرزوي سلامتي اش را دارند اما گاه يكي ترشي مي آورد و ديگري شيريني و آن سوم هم داروي تلخ تجويز مي كند. كودك بي زبان هم نمي داند چه بخواهد و چگونه بخواهد.
ترس آن است كه هر يك از سه دايه را تفسيري متفاوت از نسخه اصلي در نظر آيد و پيمانه يكسان و عادلانه در دست گيرند و باز هر يك داروي خاص خود آورد اما به پيمانه يكسان كه اين به عدالت نزديك تر باشد، چنين باشد سوء هاضمه پديد مي آيد و سرگيجه فزون تر شود و ناله ها بلندتر.
بهار پشت پنجره ايستاده است، باز كنيد تا كودك بيمار اقتصاد ايران هوايي بخورد، از بوي تهوع انگيز نفت حالش به هم خورده، قلبش درد گرفته، سرش گيج مي رود و چون نمي گذارند خود تنفس كند از تنفس هاي اجباري مصنوعي دست و پا مي زند. و اندوه آن كه، مي پندارند حتما دست و پايش درد مي كند! اين دايه هاي مهربان تر از مادر. پنجره را باز كنيد و نسخه را از پشت پنجره برداريد تا باران بهاري خيسش نكرده است درست بخوانيد و بدان عمل كنيد اما پنجره را باز بگذاريد تا احساس اقتصاد، هوايي بخورد!
اين روزها كه ايهام و كنايه اثر نمي كند، با صداي بلند فرياد بايد زد و بي پرده نوشت. شايد گوش ها از سنگيني درآيد. چرا كه نمي فهميم و يا نمي خواهيم بفهميم آنچه سند چشم انداز است، دقيق و قابل محاسبه و مطالبه نوشته شد، حال آن كه به غلط مي پندارند برخي كه انشايي بيش نباشد.
اين روزها كه اصل ٤٤ را به تفسيري نوين خوانده ايم و ابلاغ شد تا بهانه نياوريم كه نمي شود، تلخ است بپذيريم قدم موثر برنداشته ايم و برنامه اي ننوشته ايم و كار رها شده است، گويي ما مسئول نيستيم! چه خوش سعادتي باشد دولت، مجلس و دستگاه قضا را كه مقام معظم رهبري راه را نشان داده اندُ ليك چه فرصت سوز شده اند اين سه ضلع مثلث كه راه ديده اند و راه نمي روند.
اين روزها كه سال به آخر مي رسد و بهاري ديگر در راه داريم، به گمانم خط پايان را بايد نشان دادن و خواستن كه همه به يك خط شوند. جز اين باشد، سال آينده در نقطه اي ايستاده ايم كه اكنون هستيم.
تصور نادرستي در نزد بسياري از تصميم گيران و مديران عالي رتبه و مياني درحال شكل گيري است كه ترويج مي كند اصل ٤٤ را بايد در فعاليت اقتصادي خلاصه كرد و مردم را سوداي مديريت اقتصادي و مالكيت نباشد كه ما